
می نویسم تا عذری در برابر خود نداشته ام که روزی روزگاری ننوشتی آنچه را باید می نوشتی برای دلت. زمان، زمان نوشتن است، باید بنویسم،دارند معصومیت قلم را به تاراج می برند و من نمیخواهم یک زندان بان بمانم زندانبان فکری که در بند جهالت این روزگار است.

مدت ها بود فکرم به این مشغول بود که نوشتم نوشتنی ها را ؟ و اگر ننوشتم چرا ننوشتم ؟ و اگر نوشتم در این راستا بود یا نه ! مدت هاست دیگر نمی نویسم٬ و درگیر شدم به خواندن خواندنیها و دیدن دیدنیها دستم اگر به قلم رفت که به گریه وادارمش اشک سیاه نریخت ٬ به خودم گفتم قلمم ترسیده تا شاید دوای دردی باشد بر این دل نمک نشناس ٬ دوستی که خدا رساندش رسید بی اینکه من به شانس معتقد باشم به قضا و قدری پیشنهاد کرد بروم و تنها بروم تا برسم به یک غار و بنشینم و بنشینم و تنهای تنها و بخوانم از خودم از اول ماجرا تا اینجا اسمش را هرچه بگذاریم آخرش شد که من منیتم و خودم و تمام هستی ام را بشناسم و گام بردارم به سوی آدمهایی که شاید باید به آنها هم گفت بروید و بروید و بروید و تنهای تنها بنشینید و بنشینید و بخوانید از خود.
جایم خوب است خلوت خوبیست خدای خوبی هم دارد بی ترس می شود درددل کرد و مطمئن بود صدایت را کسی خوب میشنود.
بنویسم ؟ ننویسم ؟ باید خود خودم جوابی برای تنها سوالم پیدا کنم من چه هستم که هستم ؟
روزگار به کامتان ٬دوستان سر بزنید شاید این خواب زده مشوش روزگاری قدم بگذارد به دنیای شما....
نقد سیری در عقاید سیاسی محمدعلی فروغی
فروغی از نگاهی دیگر
جواد بهنامی كازرونی
روزنامه شرق
شاید همانگونه كه شخصیت جالب و مرموز محمدعلی فروغی جناب آقای غفاریان را بر آن داشت كه مطالبی تحت عنوان سیری در عقاید سیاسی محمدعلی فروغی را برای صفحه علوم سیاسی روزنامه شرق تهیه كند همان شخصیت مرموز و نیز مطالب آقای غفاریان قلم مرا وادار كرد تا در تكمیل و نقد مطلب ارائه شده بار دیگر فرصتی را فراهم بیاورم تا چشم خوانندگان شرق درنگی دوباره بر این صفحه داشته باشد. نظر به اینكه مدتی از چاپ مطلب مذكور می گذرد و هم اینكه سرآغاز سخن باز شود نظری كلی به مطلب آقای غفاریان می اندازیم.مطلب آقای غفاریان با یك بیوگرافی از آقای فروغی آغاز شده بود و سپس در ادامه اشاره ای به تحصیلات ایشان تا تدریس در مدرسه علوم سیاسی شده بود. سپس با توجه به اینكه نقش پدر ایشان محمدحسین ذكاءالملك را در تربیت فروغی موثر می دید به معرفی پدر ایشان پرداختند و از خدمات ارزنده فرهنگی و سیاسی پدر مطالبی را ذكر كردند. در شماره بعد كه مطلب با عنوان صلح هم فداكاری می خواهد ابتدا از اقتصاد سیاسی و مانیفست فروغی در این زمینه سخن به میان آمده بود پس از فعالیت ایشان در دیپلماسی عمومی و فعالیت فروغی در عرصه بین المللی مطالبی ذكر شده بود، آنگاه متن سخنرانی وی در ۱۶ مهر ۱۳۲۰ پس از سقوط دیكتاتوری رضاخانی ارائه شده بود و نویسنده از خوانندگان خواسته بود كه خط مشی سیاسی و عقیده فروغی را از خلال متن سخنرانی برداشت كنند كه سخنرانی مذكور حاوی مفاهیمی چون آزادی، قانون و قانونگذار و انواع حكومت و وظایف كارگزاران حكومت بود. در ادامه از فن سخنوری فروغی و روش بحث دیالكتیك سقراط كه فروغی به خوبی از آن استفاده می كرده است صحبت شده بود و مثالی برای این مهارت فروغی ذكر شده بود. ذكر این نكته در اینجا ضروری است كه اگر خوانندگان عزیز اینگونه خلاصه برداری بنده را نمی پسندند و احساس می كنند كه این خلاصه برداری حقی از نویسنده آن مطالب ضایع می كند می توانند به شماره های ۸۱۸ و ۸۱۹ روزنامه شرق مورخ ۴ و ۵ مرداد ۸۵ صفحه ۶ علوم سیاسی مراجعه كرده و اصل مطالب را مطالعه بفرمایند. صرفا هدف بنده از این خلاصه برداری آمادگی ذهنی خوانندگان است. بگذریم، حال به سراغ محمدعلی فروغی می رویم تا از زاویه ای دیگر او را بشناسیم كه شاید در بعضی موارد با مطالبی كه در مورد وی آمده بود تناقضاتی چند را دارا باشد.