تبليغاتX
شاید که آینده از آن ما
فروغی از نگاهی دیگر
 نقد مطلب سیری در عقاید سیاسی محمدعلی فروغی
 

فروغی از نگاهی دیگر

روزنامه شرق

جواد بهنامی كازرونی

شاید همانگونه كه شخصیت جالب و مرموز محمدعلی فروغی جناب آقای غفاریان را بر آن داشت كه مطالبی تحت عنوان سیری در عقاید سیاسی محمدعلی فروغی را برای صفحه علوم سیاسی روزنامه شرق تهیه كند همان شخصیت مرموز و نیز مطالب آقای غفاریان قلم مرا وادار كرد تا در تكمیل و نقد مطلب ارائه شده بار دیگر فرصتی را فراهم بیاورم تا چشم خوانندگان شرق درنگی دوباره بر این صفحه داشته باشد. نظر به اینكه مدتی از چاپ مطلب مذكور می گذرد و هم اینكه سرآغاز سخن باز شود نظری كلی به مطلب آقای غفاریان می اندازیم.مطلب آقای غفاریان با یك بیوگرافی از آقای فروغی آغاز شده بود و سپس در ادامه اشاره ای به تحصیلات ایشان تا تدریس در مدرسه علوم سیاسی شده بود. سپس با توجه به اینكه نقش پدر ایشان محمدحسین ذكاءالملك را در تربیت فروغی موثر می دید به معرفی پدر ایشان پرداختند و از خدمات ارزنده فرهنگی و سیاسی پدر مطالبی را ذكر كردند. در شماره بعد كه مطلب با عنوان صلح هم فداكاری می خواهد ابتدا از اقتصاد سیاسی و مانیفست فروغی در این زمینه سخن به میان آمده بود پس از فعالیت ایشان در دیپلماسی عمومی و فعالیت فروغی در عرصه بین المللی مطالبی ذكر شده بود، آنگاه متن سخنرانی وی در ۱۶ مهر ۱۳۲۰ پس از سقوط دیكتاتوری رضاخانی ارائه شده بود و نویسنده از خوانندگان خواسته بود كه خط مشی سیاسی و عقیده فروغی را از خلال متن سخنرانی برداشت كنند كه سخنرانی مذكور حاوی مفاهیمی چون آزادی، قانون و قانونگذار و انواع حكومت و وظایف كارگزاران حكومت بود. در ادامه از فن سخنوری فروغی و روش بحث دیالكتیك سقراط كه فروغی به خوبی از آن استفاده می كرده است صحبت شده بود و مثالی برای این مهارت فروغی ذكر شده بود. ذكر این نكته در اینجا ضروری است كه اگر خوانندگان عزیز اینگونه خلاصه برداری بنده را نمی پسندند و احساس می كنند كه این خلاصه برداری حقی از نویسنده آن مطالب ضایع می كند می توانند به شماره های ۸۱۸ و ۸۱۹ روزنامه شرق مورخ ۴ و ۵ مرداد ۸۵ صفحه ۶ علوم سیاسی مراجعه كرده و اصل مطالب را مطالعه بفرمایند. صرفا هدف بنده از این خلاصه برداری آمادگی ذهنی خوانندگان است. بگذریم، حال به سراغ محمدعلی فروغی می رویم تا از زاویه ای دیگر او را بشناسیم كه شاید در بعضی موارد با مطالبی كه در مورد وی آمده بود تناقضاتی چند را دارا باشد.محمدعلی فروغی در سال ۱۲۵۴ ش به دنیا آمد. پدرش محمدحسین خان ذكاءالملك بود و جد اعلای این خانواده به گفته مهدی بامداد از یهودیان بغداد بود كه برای تجارت به ایران آمدند و در اصفهان سكنی گزید و مسلمان شد. فروغی در ۳۲سالگی از بنیانگذاران لژ بیداری ایران بود و در این لژ به مقام استاد اعظم با عنوان خاص چراغدار نائل شد. شاید كسانی كه با بنیاد فراماسونری و فراموشخانه در ایران آشنایی داشته باشند می دانند این بنیاد در طول سالیان دراز چه ضربه های مهلكی را بر ملت و كشور ایران وارد كرده است. برای كسب اطلاعات بیشتر توجه شما را به كتاب فراموشخانه و فراماسونری در ایران از آقای اسماعیل رائین جلب می كنم. آنگاه برای خوانندگان این مطالب حاصل خواهد شد كه مدگرایی و به روز بودن دلیل گرایش فروغی به مجمع فراموشخانه نیست.فروغی از مدرسین و مدیر مدرسه علوم سیاسی بود كه توسط فراماسون های سرشناس چون میرزا نصرالله خان مشیرالدوله و پسرش میرزا حسن خان بنیاد نهاده شد. این مدرسه كه بعدها دانشكده حقوق شد در پس وجهه ای كه تربیت كادر وزارت امور خارجه بود مكانی برای تربیت فرزندان طبقه حاكم ایران و آمادگی برای احراز پست های كشوری بود و در همین مكتب بود كه آنها فرهنگ غرب و غرب زدگی را تجربه می كردند و آنچنان كه مدیران این مكتب می خواستند برای اجرای اهداف استعماری و شوم آنان آماده می شدند.خان ملك ساسانی می نویسد: خوب به یاد دارم یك روز درس تاریخ داشتیم و گفت وگو از مستعمره های انگلیس بود كه آیا خود اهالی قادر به اداره كردن ممالك خود هستند یا نه میرزا محمدعلی ذكاءالملك گفت: آقایان شما هیچ وقت سرداری برای دوختن به خیاط داده اید همه گفتند: آری. گفت: خیاط برای سرداری شما آستین گذارد همه گفتند: البته. گفت: وقتی سرداری را از مغازه خیاطی به منزل آوردید آستین هایش تكان می خورد همه گفتند: نه. گفت: پس چه چیزی لازم بود كه آستین ها را به حركت درآورد شاگردها گفتند: لازم بود دستی توی آستینش باشد تا تكان بخورد. جناب فروغی فرمودند: مقصود من همین بود كه بدانید ایران همان آستین بی حركت است. تا دست دولت انگلیس در آن نباشد ممكن نیست تكان بخورد.حال فكر كنید كه در این مملكت و با اینگونه استادان كه وابستگی خود را اینگونه به اربابان خود اعلام می داشتند چه شاگردانی باید به بدنه حاكمیت تزریق می شدند. در ضمن كمی حال و هوای آن مدرسه نیز روشن می شود.
فروغی و دیكتاتوری پهلوی
نقش فروغی در به سلطنت رسیدن رضاخان و سپس پسرش غیرقابل انكار و نیز بسیار قابل توجه است اما در ابتدای بحث این سئوال پیش می آید كه فروغی لیبرال، دموكرات و قانون مدار كدام آمال و آرزوهای آزادی خواهانه خود را در رضاخان میرپنج و سردار قزاق می دید كه اینگونه برای به سلطنت رسیدن رضاخان و در ادامه پسرش تلاش های زیادی را انجام داد. حسین مكی مورخ معاصر می نویسد فروغی از بدو پیدایش رضاخان از جهت هوش فطری و یا از لحاظ آگاهی از سیاست انگلستان در مورد تمركز حكومت قدرت و ایجاد دیكتاتوری همواره او را تقویت می كرد و در بسیاری بازی های سیاست مبتكر و یكی از تعزیه گردان های اصلی بوده است. در مورد نطق ایشان به هنگام به سلطنت رسیدن رضاخان كه پسرش محمود فروغی در دفاع از آن برمی آید این سئوال پیش می آید كه آیا كسی هم هست كه از نتیجه تلاشش به طور مكفی تعریف و تمجید نكند. فروغی در مقاطع مختلف حكومت پهلوی نقش اصلی داشته است. او نخستین نخست وزیر رضاخان است. در زمانی هم كه رضاخان قصد ریشه كن كردن اسلام را از كشور دارد بازوی نخست وزیر است تا با درایت و هوش فطری خود این ضربه مهلك را محكم تر بر نقاط حساس عقاید مردم ایران فرود آورد و در ادامه آخرین نخست وزیر رضاخان بود كه در لحظات سرنوشت ساز به داد او رسید و حداقل بقای سلطنت را با به سلطنت رساندن محمدرضا در خاندان او تثبیت كرد و تاج شاهی را از سر پدر بر سر پسر گذاشت. شاید تنها نكته ای كه مورخین برای مظلوم نمایی چهره فروغی عنوان می كنند ماجرای یادداشتی است كه نزد محمدولی خان اسدی نایب التولیه مغضوب آستان قدس رضوی پیدا شد و زمینه ساز كناره گیری وی از پست نخست وزیری شد. چنین امری تنها یك حربه سیاسی برای كناره گیری از قدرت برای مدتی چند است كه از انسان بادرایتی چون محمدعلی فروغی امری عجیب نیست. او با این كار هم چهره فاضل و روشنفكرانه خود را حفظ كرد و در لحظات نفرت عمومی از رضاخان از این دیكتاتور كناره گرفت تا این مفضولیت زمینه ساز آن باشد تا در زمان لازم ناگهان چون فرشته نجات ملت وارد صحنه شود و باز خیانتی دیگر بیافریند.
فروغی و سلطنت محمدرضا
نقش فروغی همانگونه كه در به سلطنت رسیدن پدر حائز اهمیت است در به سلطنت رسیدن پسر به گونه ای دیگر موثرتر نمایان می شود.
در شهریور ۱۳۲۰سه امكان برای وضع آینده حكومت ایران در دستور كار سیاست پردازان انگلیس مطرح بود:
۱ اعاده سلطنت قاجار و به تخت نشاندن محمدحسن میرزا و پسرش حمید كه با مخالفت فروغی و رد صلاحیت از جانب سرهوراس سیمورد معاون وزارت خارجه انگلستان در امور خاورمیانه و هارورد نیكسون رئیس بی بی سی قضیه خاتمه یافت.
۲ استقرار یك رژیم جمهوری با ریاست شخصیت هایی چون فروغی كاندید انگلیس و یا ساعد كاندید روس ها. این امكان با موانع متعددی چون موارد ذیل روبه رو بود:الف ریاست جمهوری فروغی با مخالفت روس ها مواجه بود و بنا بر اینكه وقت كمی وجود داشت وقتی برای حل و فصل این مسئله باقی نمی ماند.ب فروغی با اینكه خیلی دوست داشت خود را فردی دموكرات جلوه دهد با استقرار نهاد جمهوری در ایران موافق نبود و لذا پیشنهاد رئیس جمهوری خود را نپذیرفت.
ج اصولا مقامات انگلیس سلطنت را مناسب ترین شكل حكومت در ایران می دانستند كه این نظریه مسلما از جانب اندیشه های مونارشیستی و باستان گرایانه فروغی و اردشیر جی ریپورتر به افكار مقامات انگلیسی القا می شد.بنابراین تنها راه ممكن امكان سوم یا تداوم سلطنت در خاندان پهلوی بود هرچند كه مقامات انگلیسی چند روز بعد از به سلطنت رسیدن محمدرضا سلطنت او را به رسمیت شناختند و با این كار می خواستند پای خود را از ماجرا عقب بكشند و نقش خود را در تعیین محمدرضا كم رنگ جلوه دهند اما رابطه فروغی و اربابان انگلیسی اش این حلقه مفقوده دخالت انگلیس در ضایع كردن حق حاكمیت مردم ایران را نمایان می كند.
فروغی و فرهنگ ایران
فروغی تئوریسین سلطنت پهلوی بود. نطق فروغی در برابر رضاخان كه حاوی تمام عناصر ایدئولوژی شوونیسم شاهنشاهی و باستان گرایی است برای مردم ایران این آموزه را به همراه دارد كه مردم ایران با چه شاهی و با چه اندیشه تابناك باستان گرایانه ای روبه رو هستند. جالب است بدانید انتخاب نام پهلوی هم ابتكار فروغی بود و پهلوی ها مجبور به تغییر نام خود شدند تا رضاخان در عرصه نام نیز یگانه و بی همتا باشد. تجلیات فرهنگی و سیاسی ناشی از این ایدئولوژی چون حذف سالشمار هجری و جایگزین كردن تاریخ شاهنشاهی، جشن های ۲۵۰۰ ساله و... صرفا برای تهی ساختن فرهنگ ملی ایران از درونمایه اسلامی در دل این مردم بود. در این راستا علاقه فروغی به شاهنامه فردوسی و تبدیل آن به كتاب مقدس ایدئولوژی شاهنشاهی قابل توجیه است. شاهنامه ای كه خود غم نامه ظلم شاهان و دردنامه بی گناهان بود كارش به جایی می كشد كه مرحوم بهار را به فریاد درمی آورد كه:اشعار بی پدر و مادر را پهلوی هم قرار داده اند و اسم آن را شاهنامه گذاشته اند. بنده وقتی می گویم این شعر مال فردوسی نیست می گویند تو وطن پرست نیستی.بدین گونه فروغی مكتبی را با ایدئولوژی كه قوتش را از زور و زر شاه می گرفت پایه ریزی كرد كه هر روز بر قدرت شاه می افزود و او را تا مقام یك ابرمرد و یك نیمه خدا می رساند.متاسفانه كسانی كه فروغی را بخواهند از زاویه وهم آلود و تاریك تاریخ معاصر ایران نگاه كنند صد درصد دچار اشتباه خواهند شد. زیرا كارهای این شخصیت مرموز تاریخ معاصر ایران آنقدر دقیق و حساب شده و بی عیب و نقص است كه كمتر كسی به خود اجازه می دهد به نیات خیر این اعجوبه سیاسی نظر كجی بیندازد اما تنها با تحلیلی ساده و با كنار هم گذاشتن تكه های پازلی كه دستان قدرتمند اینگونه افراد باعث شده هركدام در گوشه ای تاریك از تاریخ بیفتد پی به شخصیت اسرارآمیز ایشان خواهید برد. امیدوارم كه توانسته باشم از زاویه ای دیگر محمدعلی فروغی را به خوانندگان عزیز معرفی نمایم.

والسلام علی من التبع الهدی..

 

2 نوشته شده در  شنبه 1385/05/28ساعت 23  توسط جواد بهنامی کازرونی  | 

 




Javascripts