نشریه آینده سازان (نشریه جنبش دانش آموزی )
جواد بهنامي كازروني
جيراني را به فراخور علاقه اتان به سينما كم يا زياد مي شناسيد كم يا زيادش مهم نيست مهم اين است كه امروز جيراني به سراغ هفتاد مليون مخاطب ، روي صفحه تلويزيون مرگ تدريجي يك رويا را به نمايش گذاشته است و از اين دريچه مي خواهد تفكرات خود را با مخاطبانش در ميان بگذارد و با آنها صحبت كند.
فصل اول : مرگ تدريجي يك قصه
جيراني شام آخر ، پارك وي و ..... امروز جيراني مرگ تدريجي يك روياست.
سريالي كه علاوه بر كمك گرفتن از تكنيك هاي بصري دهه شصت فيلم هاي وسترن دوست دارد از دو چشم هاي مخاطبانش به خوبي استفاده كند .
سريال روايت داستان يك نويسنده زن جوان از طبقه اي از جامعه است كه جيراني در كنار مشخص نبودن محل درآمدي وي كه شاخصه طبقه مورد نظر را به فرد مي بخشد مي خواهد اورا هم رديف بورژواهاي امروز جامعه نه ايراني بلكه تهراني بنشاند كه از سر توجه به روايتي از يك زن از طبقه پايين جامعه در رمان خود به نام گيتي از سر اتفاق دست آخر سر از انتشاراتي مردي در مي آورد كه بر خلاف ديالوگش (عقايد آدما روي پيشونيشون نوشته شده؟) مردي سنتي در عين حال با ادعاهايي از جنس سنتي هايي كه مي خواهند در عين سنت براي خالي نماندن عريضه روشنفكري را چاشني خصوصيات خود كنند.هر چند كه جيراني به ما مي فهماند كار نشد ، نشد است! يا رومي روم يا..........
آنچنان كه رسم كارگردانان امروز و ديروز ايراني است آنها يا براي زودتر تمام شدن كار يا از سر اينكه مخاطب انتهاي دهه هشتاد سينما و تلويزيون كشور را ،آنقدر با حوصله و با هوش نمي دانند ترجيح مي دهند قسمت اول به حادثه و قسمت دوم به اتفاق ختم شود.در مسير اين عقيده اين دو نفر خواه نا خواه به اجبار روايت يا كارگردان در زير يك سقف گرد مي آيند.
از قضا گيتي رمان مذكور چندي نگذشته ناياب مي شود و قصه با شهرت مارال از طريق يك منتقد مقيم انگلستان در پي مصاحبه اش با بخش فارسي BBC به دعوت وي و نقد ايشان بر رمان ادامه پيدا مي كند. اين آشنايي توسط حلقه اي از زنان نويسنده به اصطلاح نوگرا با حلقه اتصال ساناز خواهر مارال نويسنده داستان ما صورت مي پذيرد.اين آشنايي نه چندان خوش يمن براي زندگي خانوادگي مارال و خوش يمن براي زندگي كاري اش مقدمه نوشتن كتاب دوم به نام رويا مي شود كه در آن زن ايراني نه آنگونه كه هست و بايد باشد، بايدي از سر فرهنگ غالب ، مارال را به خلصه اي از شهرت و افتخار مي برد .
مارال صرفا به دليل تنزل در شخصيت از كودكي تا حال و نه صرفا بر اثر القائات خواهر دائم الخمر خويش و حلقه مذكور در زندگي خانوادگي اش در عين مادر شدن دچار تضادي مي شود كه نقطه پرش ماجرا براي جدايي از حامد يزدان پناه دكتراي ادبيات ، سنتي ، صاحب نشر و ويراستار معروف و نهايتا ادامه داستان مي شود ....
فصل دوم: تقابلي از جنس جيراني
شايد خيلي از گفتني هايي را كه جيراني مي خواست در طول اين چند قسمت از آوردن شيشه مشروب بر سر ميز غذا،آزادي بي حد و مرز زنان آن طرف ماجرا ، سياه پوشيدن آنان براي سگشان ، تجرد ، بي خيالي و نوع مرام و روش آنها كه به خيال خود ، نويسنده نوگراي نسل امروز جامعه ايراني اند و قيد وشرطي را از نوع حتي متعارفش نمي پذيرند در آخرين سكانس از آخرين قسمت پخش شده تا امروز ،زماني كه مارال لب دريا و دور از خانواده اصلي اش سگي را را بغل كرده بود آنگونه كه بچه اش را بغل مي كرد و ناگاه صورتش و طرز نگاهش به آن سگ با آن حالت خاص نشان داده شد خود گوياي اين بود كه......
هر چند جيراني نگاه تند و تيزي را به جامعه نويسندگان نوگرا داشته و آن را مي توان از جنس طنز تلخ مديري بر سر طبقه شعراي پست مدرن تلقي كرد اما براي اينكه تضاد هاي الگو هاي امروزي سنت و تجدد و تقابل آنان را از زاويه ديد اين داستان مطرح شود اين نوع شيوه كمي اغراق آميز و چندش آور مي نمايد و در كنار اينكه مخاطب عام ا ست و نميتوان به بار فلسفي و عميق اين مقوله پرداخت برداشت هاي ما فقط محدود به برداشت هايي از جنس جيراني مي شود و گاه اين مساله خود به به اصل قضيه لطمه ميزند و آنجا كه حتي جيراني مي خواهد مخاطب را در گير و متوجه زندگي آرام و بي دغدغه و متين خانواده سنتي و به هم پيوسته حامد يزدانپناه به عنوان نماينده ا ين طبقه و اين نوع تفكر بنمايد مخاطب مرتب ذهنش درگير ان است كه بفهمد هيجان آوردن مشروب بر سر ميز غذا در سيماي ضرغامي را بيشتر لمس كند و داستان هاي خنده دار حلقه زنان آن طرف ماجرا را بعد از پوشيدن سياه براي سگشان را بيابد و كم تر به مقايسه اي كه جيراني اگر مي خواسته دست بزند.
شايد درست نباشد تحليل سريالي را تا انتها نديدن بر مخاطب تحميل كرد اما با اطلاعات كم و بيش ما اين بار سطحي آنچنان كه در ادامه فيلم خواهيم ديد جايي كه جيراني مخاطبش را براي ريتم كند فعلي سريال درگير ماجراهاي پر هيجان و گاه اكشن ادامه فيلم در پي سفر مارال به خارج از كشور مي كند هم چنان تنزل مي يابد تا جايي كه شايد و شايد قصه روايتي بشود نه از آن جنسي كه ما آرزوي ديدنش را داشتيم و كليشه هاي سريال ايراني باعث مرگ تدريجي اين قصه بشود.
فصل سوم : خدمات پس از فروش
در كنار تمام تخيلاتي كه جيراني در سريال بيشتر از خيالات من و شما به نمايش گذاشته ، چون سقط جنين در اثر القائات چد زن كه احتمالا تفريح سالمشان نوشيدن الكل است ، شهرت دور از انتظار مارال و فروش چندين هزار نسخه اي كتابش و ترجمه آن به انگليسي (كه به نظر حامد يه بازيه و از نظر مارال ذهن بسته اون اين مساله رو و همه چي رو يه توطئه مي بينه )، نمي توان به ناحق از اين گذشت كه دقت در انتخاب شخصيت هاي اصلي و فرعي داستان به سريال جلوه خوبي بخشيده است.تكنيك دو تكه شدن پرده و آهنگ زيباي پاياني سريال با صداي رضا يزداني از ويژگي هايي هست كه ذهن من را هم درگير خودش كرده و از اين رهگذر مي توان گفت آقاي جيراني تقصير خودت هم هست كه سطح توقعات ما را از خودت بالا برده اي.
فصل آخر: بگو بيهوده نيست فاصله آب و سراب
منبع عکس:30nema.com

