
جنبشی برای تمام فصول........
جواد بهنامی کازرونی
دم دمای شهریور 84 بود که باید کم کم کوله بار دانشگاه رو می بستم و راه می افتادم تا پا به عرصه دانشجویی بذارم. برگشتم و به پشت سرم نگاه کردم ، ته دلم خالی شد. یه حس دل تنگی بهم می گفت که کم کم باید با فضای دانش آموزی خداحافظی کنم.تغییر این فضا و اینکه ارتباطم رو با شاخص ترین نهادی که با آن ارتباط داشتم یعنی انجمن اسلامی را کمرنگ می دیدم یه جور حس ناخوشایند رو توی ذهنم به وجود آورده بود. البته از همان زمانی که تا سطح مجمع مرکزی بالا آمدم و وابستگی فکری و تشکیلاتی ام نسبت به انجمن بیشتر شده بود این ترس از آینده ای که من رو از این محیط جدا می کرد رو تو وجودم احساس می کردم.
از طرفی در انجمن و ساختار تشکیلاتی و فکری اش جایی رو برای فارغ التحصیلان به شکلی که من در ذهنم می پروراندم وجود نداشت. این دغدغه تا امروز که در آستانه اولین اردوی فارغ التحصیلان با نام رسش هستیم با من همراه بود و کم و بیش در هر فضایی که پیش می آمد از آن صحبت می کردم............
زمانی که بحث و نظریه جنبش دانش آموزی مطرح شد همه ما خوشحال از اینکه سر طناب بلند و بالای جنبش های تعریف شده در کشورمان را پیدا کرده ایم با اشتیاق تمام به بحث در این باره "از تعریف گرفته تا کاربردها و افق های پیش رو " پرداختیم و خودمان را با این تلاش راضی نگه داشتیم. اما در گذر زمان این سوال مطرح شد که چگونه ما باید سر این طناب را بگیریم و جلو برویم و کم کم حلقه های بعدی را به آن متصل کنیم . اما همچنان این سوال بی جواب بود . ما خوب می دانستیم ریشه های جنبش هایی چون زنان ،کارگران ، دانشجویان و.... همه و همه مسیرشان ابتدا از جنبش دانش آموزی باید آغاز شود ، اما حلقه های ارتباط بین جنبش دانش آموزی و مثلا نزدیک ترین جنبش از لحاظ زمانی یعنی جنبش دانشجویی کجاست؟؟؟؟

